(  عید؟؟؟ - آواز باران
X
تبلیغات
رایتل
عید؟؟؟  چاپ
تاریخ : جمعه 2 فروردین‌ماه سال 1387

خانه ای دیگر را خط زدیم

 

روزی دیگر را به انتها رساندیم

 

تقویم پر شده است

 

خانه ای خالی نمانده است

 

امروز آخرین است

 

فردا آغازی دیگر است

 

شروعی دوباره برای شماره ها

 

چیزی عوض می شود؟؟؟

 

تنها شماره ای انگار نو می شود

 

باز همان روزها

 

همان خطوط و شماره ها

 

همه چیز همان است که بود

 

برآمدن خورشید و ریزش فواره مهتاب همان است که بود.

 

 

ولی چیزی عوض شده است

 

نگاه ها انگار می خواهد نو شود

 

چشم ها اینک انگار بهتر می خندد

 

لب ها به سوی گونه ها نشانه می رود

 

چیزی عوض می شود

 

دلی شاید دوباره گرم شود

 

ولی فردا مانند تمام فرداهای دیگر است.

 

 

شروع از توست

 

عید لبخند توست

 

روزها همه عین هم اند

 

همه عیدند و فرصت

 

و یا عین مصیبت

 

گر تو تغییر کنی

 

فردا هم تغییر می کند

 

گر تو بخندی

 

 نه فقط فردا

 

که امروز هم عید است

 

 

می گویند فردا عید است

 

و من نمی توانم بخندم

 

حتی نمی توانم بگریم

 

عید؟؟؟

 

شاید خندیدم

 

شاید عید باشد

 

شاید یاد تو دوباره در باور من خندید

 

.

 

من اما عیدی نمی بینم

 

گر آن همزاد را نبینم خندان پیش چشمم

 

من اما عیدی نمی یابم

 

گر دلی بیابم غمین پیش دلم

 

من اما عیدی نمی خواهم

 

گر چشمی اشکبار  باشد پیش نگاهم

 

من اما عیدی ندارم

 

گر تو نباشی در خاطرم.