سرسپردگی
پیروزی
غرور
آسودگی.
شگفت زدگی
به آسمان می نگرم
قطره ای به سویم
چشم می بندم
گونه ام را لمس می کند
لبانم را
چشمانم
می لرزم
گونه ام را لمس می کند
لبانم را
از پی هم
دانه
دانه.
فضا پراست
از آوای بارش قطره ها
غرش آسمان
هجوم دانه ها
آوازه خوانی قطره ها
رقصیدن برگ ها
گردش شور
شرر حور
موعد قرار
به سر می آید انتظار؟
مانده ام
و هنوز
به آسمان نگاه می کنم
از پی کسی
منتظر تلولوی
درخششی
موهبتی.
زندگی
یعنی
قصه سرسپردگی ذرات
هنوز باران می بارد
و من ایستاده ام
بر سر قرار
عاشقانه
هنوز.
عشق
میل پرمخاطره قطره هاست
قطره هایی که دورند
فاصله
تصنیف هجرت است
شعر
کلام عاشق است
وصل
راه یابی قطره هاست
پیوستن روی گونه ای
مژه ای
لبی
گلبرگ گلی
صداها
نواها
هلهله نگاه ها
در شاباش باریدن است
عشق به نور می ماند
و عاشق به گیاه
نور است که گیاه را می پروراند
و پرفایده اش می سازد
به خاطر نور است که درخت بالا می رود
و رشد می کند
و نور است که
رخسار درخت را زرد و نحیف می سازد
بار از درخت می ریزاند
برگ هایش را دانه دانه بر خاک می کشد
و او را عریان می سازد
و رهایش می کند
رها
مانده ام
تنها
بی هم شانه ای
در دو راهی تردید
کوچه انتظار
مانده ام.
تپش تنم از پی تو می خواند
سنگینی سرم هوای خالی شدن دارد
قدمی دیگر
تصمیمی دوباره
می خواهم ببینمش
می مانم
می مانم.
می آیی؟
اگر آمدی
اگر من نبودم
به آن شن زیر پامانده
بگو
تورا به خدا بگو
بگو
که آمدی.
هر زمان قطره ای دیدی
به روی گونه ای
یا روی سبزه ای
آویخته بر مژه ای
برگ گلی
به آسمان نگاه کن
و نقش دو چشمان مرا
در بین ابرها جستجو کن
وقتی باران می بارد
موعد فرا رسیدن قرار ماست.
به آسمان نگاه کن
قطره ای به سوی تو می آید
گونه تو را لمس می کند
بر لبانت بوسه می زند
به آسمان نگاه کن.
مانده ام
هنوز
در کوچه انتظار
به شن ها خیره می شوم
به آسمان نگاه می کنم
ای کاش باران ببارد
ای کاش باران ببارد
ای کاش
...