اگر هنوز زنده ایم
شاید
شاید
دلیلش این است که
به جایی که باید
نرسیده ایم
و
به مرگ فکر می کنم
چون
هنوز زنده ام۰
لحظاتی هستند که از مبارزه پرهیز می کنیم
خرد را بهانه می آوریم
گاهی بی عدالتی را در چند قدمی مان می بینیم و خاموش می مانیم
: نمی خواهم خود را درگیر یک نزاع کنم
بهانه.
بدترین جمله این است : همه همین طور هستند.
چه مایه نوای دریا به آوای نفس کشیدن ما شبیه است
می آید
و باز می گردد
گوش کن
نفس بکش
موجی آمد!!!
صدای هن هن زمین به گوش می رسد
انگار زمین هم خسته شده از این همه جدایی
خدا کند که بیایی
زمین به آسمان می نگرد
طلب بلندی می کند
و آسمان آبی تر از همیشه به زمین لبخند می زند
گاه که زمین فرستاده ای به آسمان می فرستد
آسمان مغرورانه فرستاده را باز می گرداند
و زمین گل آلوده می شود
تا شاید به مدد حور به سوی آسمان پرواز کند
ولی تنها قطره ها با حور پیمان بسته اند
و خاک باز هم جا می ماند
انگار عشق زمین به آسمان با جدایی پیوند خورده
و آب حائل این پیوند جاوید است.
اگر خوب نگاه کنی
در انتهای جهان
آسمان
و
آب
و
خاک
به هم رسیده اند
در انتهای افق
در انتهای جهان
در کران بی کرانه تو
گاه پری زادی می بینم
از دریا به من می نگرد
با لبخندی دل انگیز به سوی من میل می کند
و من
می شکفم
موجی که انگار مرا دوست ندارد
به پا می خیزد
کف بر لب می آرد
مرا با خود به ساحل باز می گرداند
و از رویای خویش جدا می سازد
شن آلوده
سنگین
نمکین
به زیر کشیده شده
با صورتی خیس
از اشکی به شوری دریا!
امشب متلاطم هستم
ساحلی نمی یابم
دریای درونم ناآرام است و منتظری مدی دیگر
کاش هرچه زودتر خورشید طلوع کند
کاش بیاید
کاش می شد در این تاریکی
طلوع را به خاطر داشتیم
کاش روزگار قبل از تولد تاریکی را به یادمان می سپردند
لعنت بر فراموشی!
لعنت بر خاموشی!
حفظ اسرار سرمان را داد به نعره باد
تاریکی شب بود که روز را روشن ساخت
کاش پایان خود نبودند اسرار
کاش از پرده برون افتد راز
کاش هرچه زودتر می آمد او
کاش دلم را آرام کند یار
.