«وصیت امام پس از ضربت ابن ملجم که لعنت خدا بر او باد در رمضان ۴۰ هجری شهر کوفه »
شما را به ترس از خدا سفارش می کنم
به دنیاپرستی روی نیاورید گرچه به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست می دهید اندوهناک مباشید
حق را بگویید و برای پاداش الهی عمل کنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید
شما را و تمام فرزندان و خاندانم را و کسانی را که این وصیت به آنان می رسد به ترس از خدا و نظم در زندگی و ایجاد صلح و آشتی در میانتان سفارش می کنم زیرا از رسول شنیدم که فرمود :
اصلاح دادن بین مردم از نماز و روزه یکسال برتر است.
خدا را! خدا را! درباره یتیمان نکند گاهی سیر و گاهی گرسنه بمانند!!! و حقشان ضایع گردد
خدا را! خدا را! درباره همسایگان رسول همواره به خوش رفتاری با همسایگان سفارش می کرد تا آنجا که گمان می بردیم برای آنان ارثی معین خواهد کرد!!!
خدا را! خدا را! درباره قرآن مبادا دیگرا در عمل کردن به دستوراتش از شما پیشی بگیرند
خدا را! خدا را! درباره نماز که ستون دین شماست
خدا را! خدا را! درباره خانه خدا تا هستید انرا خالی مگذارید زیرا اگر کعبه خلوت شود مهلت داده نمی شوید
خدا را! خدا را! درباره جهاد با اموال و جان ها و زبان های خویش در راه خدا
بر شما باد پیوستن با یکدیگر و بخشش همدیگر مبادا از هم روی برگردانید و پیوند و دوستی را از بین ببرید
امر به معروف و نهی از منکر را ترک مکنید که بدی های شما بر شما مسلط می گرداند آنگاه هرچه خدا را بخوانید جواب ندهد!!!
ای فرزندان : مبادا پس از من دست به خون مسلمین فرو برید و بگویید امیرمومنان کشته شده بدانید جز کشنده من کس دیگری نباید کشته شود درست بنگرید گر من از ضربت او مردم او را نیز تنها یک ضربت بزنید
انچه باید گفته شده
« اگر هر کس به آنچه می داند عمل کند .... »
قیامت پیش روی شما
و مرگ در پشت سرشما می راند
سبکبار شوید تا برسید
همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند.
برسر دوراهی حق و باطل قرار داریم
آن کس که به وجود آب اطمینان دارد
تشنه نمی ماند
خدای من
تویی ؛
تنها کسی که همه جا با منی همیشه
تک تک ذرات وجودم ازآن توست
و تو را می خوانند.
هرچه دارم تو داده ای
هرچه هستم ازآن توام
بنده حلقه به گوش توام
نصیبم مکن آنچه را ستوده نیست
خداوندگارا
از تو چه طلب کنم
برای خود یا دیگران؟
حال آنکه تو خیر مرا بهتر می دانی
آخر من نادان دربند چه می توانم صلاح کنم؟
آخر چگونه؟
آفریدگارم
اگر چیزی طلب نمی کنم
اگر لب فرو بسته ام
از بی نیازیم نیست
به نامت نیست
دست های من خالی تر از همیشه اند
و التماس التماس التماس
ناله هر لحظه آنهاست.
اگر که دیگر نان خشکی طلب نمی کنم
بدین خاطر است که
به لمحه ای در خانه به رویم گشوده ای
و خوان گسترده هزار رنگ و طمع را بر من نموده ای.
من مهمان خوان این خانه هستم
هرلحظه با هر دم و بازدم
بارالها
تو
از من
آگاه تری به من
و از من
عادل تری به من
و از من
بخشنده تری به من
چگونه من نادان و چشم درپای
و پای در خاک
بگویم:
این را بده و آن را نه
نه
نه
نه.
هرچه
هرچه
هرچه
فرود آری
خیر است
و مرا ستوده.
لب فرو می بندم
مژه ها دست در دست هم
می گویم:
قبول
هیچ نمی خواهم
جز انچه تو می خواهی
هیچ طلب نمی کنم
جز آنچه تو می فرستی.
من؟؟؟؟؟؟؟؟؟