(  فردا؟؟؟ عید؟؟؟ - آواز باران
X
تبلیغات
رایتل
فردا؟؟؟ عید؟؟؟  چاپ
تاریخ : پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387

خانه ای دیگر را خط زدیم 

 

روزی دیگر را به انتها رساندیم 

 

هر روز  

 

خانه ای است از خطوط و راه ها

 

تقویم پر شده است

 

خانه ای خالی نمانده است

 

امروز آخرین است

 

فردا آغازی دیگر است

 

شروعی دوباره برای شماره ها؟!

 

چیزی عوض می شود؟؟؟

 

تنها شماره ای انگار نو می شود!!!

 

باز همان روزها

 

همان خطوط و شماره ها

 

همه چیز همان است که بود

 

برآمدن خورشید و ریزش فواره مهتاب همان است که بود.

 

 

ولی چیزی عوض شده است

 

نگاه ها انگار می خواهد نو شود

 

چشم ها اینک انگار بهتر می خندد

 

لب ها به سوی گونه ها نشانه می رود

 

چیزی عوض می شود

 

دلی شاید دوباره گرم شود

 

ولی فردا مانند تمام فرداهای دیگر است.

 

 

شروع از توست

 

عید در نگاه توست

 

روزها همه عین هم اند

 

همه عیدند و فرصت

 

و یا عین مصیبت

 

گر تو تغییر کنی

 

فردا هم تغییر می کند

 

گر تو بخندی

 

 نه فقط فردا

 

که امروز هم عید است

 

 

می گویند فردا عید است

 

و من نمی توانم بخندم

 

حتی نمی توانم بگریم

 

عید؟؟؟

 

شاید خندیدم

 

شاید عید باشد

 

شاید یاد تو دوباره در باور من خندید 

 

شاید دل ریش من با یاد تو ... 

 

کاش تو بودی. 

 

 

.

 

من اما عیدی نمی بینم

 

گر آن همزاد را نبینم خندان پیش چشمم

 

من اما عیدی نمی یابم

 

گر دلی بیابم غمین پیش دلم

 

من اما عیدی نمی خواهم

 

گر چشمی اشکبار  باشد پیش نگاهم

 

من اما عیدی ندارم

 

گر تو نباشی در خاطرم.