(  آب و خاک ( ۲ ) - آواز باران
X
تبلیغات
رایتل
آب و خاک ( ۲ )  چاپ
تاریخ : شنبه 15 تیر‌ماه سال 1387

گاه پری زادی می بینم

 

از دریا به من می نگرد

 

با لبخندی دل انگیز به سوی من میل می کند

 

و من

 

می شکفم

 

موجی که انگار مرا دوست ندارد

 

به پا می خیزد

 

کف بر لب می آرد

 

مرا با خود به ساحل باز می گرداند

 

و از رویای خویش جدا می سازد

 

شن آلوده

 

 سنگین

 

نمکین

 

به زیر کشیده شده

 

با صورتی خیس

 

از اشکی به شوری دریا!

 

 

امشب متلاطم هستم

 

ساحلی نمی یابم

 

دریای درونم ناآرام است و منتظری مدی دیگر

 

کاش هرچه زودتر خورشید طلوع کند

 

کاش بیاید

 

کاش می شد در این تاریکی

 

طلوع را به خاطر داشتیم

 

کاش روزگار قبل از تولد تاریکی را به یادمان می سپردند

 

لعنت بر فراموشی!

 

لعنت بر خاموشی!

 

 

حفظ اسرار سرمان را داد به نعره  باد

 

تاریکی شب بود که روز را روشن ساخت

 

کاش پایان خود نبودند  اسرار

 

کاش از پرده برون افتد  راز

 

کاش هرچه زودتر می آمد  او

 

کاش دلم را آرام کند  یار

.