(  او می آید - آواز باران
X
تبلیغات
رایتل
او می آید  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1386

او می آید

 

او با باد می آید

 

هر نسیم با او همراه می شود

 

همانند آذرخش

 

فرود می آید و می درخشد

 

ما را به لرزه می اندازد و روشن می کند

 

او با باد می آید

 

 

 

هر نسیم با او همراه می شود

 

او

 

عطر گلهای شب بو ارمغان می آورد 

 

                                              بنفشه را

 

آواز دل انگیز جویبار را همراه دارد

 

                                              برای بلبل

 

و آرامش حضور از پی او می خرامد

 

                                               پروانه.

 

 

اومی آید

 

او با باد می آید

 

صورتم را انگار کسی نوازش می کند

 

لبانم را انگار کسی بوسه می زند

 

او می آید

 

گسترده می شوم به پهنای چشم هایم

 

آزاد می شوم به گستره دیده هایم

 

از آن من می شود

 

هر چه می بینم

 

واز آن هر چه می بینم

 

 می شوم

 

 

او جریان دارد در فضای سیال محیط

 

او می سوید هر چه آفریده است در این محیط

 

چشم هایم را باز می گذارم

 

نگاهم را خوب می دوانم

 

نسیم شرق  باد غرب

 

او جریان دارد.....

 

او از پی ما زندگی می کند

 

و مشرق و مغرب اوراست

 

 

او جریان می یابد در فضای سیال درونمان

   

ما به او می رسیم

 

مهم نیست چقدر دیر

 

مهم اینست که ما به او می رسیم

  

 

هیچ فرقی نیست

 

هیچ فرقی نیست

 

میان من و این مور

 

او هر که را بخواهد

 

با خود می برد

 

هیچ فرقی نیست وقتی که

 

من اینجایم و مور اینجا

 

او هر که را بخواهد نصیب می کند

 

و من بی نصیبم

 

و مور  شاید!!!!

 

 

هیچ فرقی نیست

 

من مثل تو هستم

 

ما مثل هم هستیم

 

عابرینی در این مقصد

 

گمگشته مقصود روبرو!!!

 

 

 

در این روزگار سیاه

 

تابش روشنایی بس نزدیک است

 

آمدنش بس نزدیک است

 

نسیم بعدی او را با خود می آورد

 

او قریب است

 

همانگونه که خود مژده داده

   

او می آید

 

او با نسیم می آید.