(  التماس ( ۲ ) - آواز باران
X
تبلیغات
رایتل
التماس ( ۲ )  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1386

به تاریکی شب که در نگاهی نشسته

 

سوگند

 

به زخم های خون چکان من که آتش را به لبانی وام داده

 

سوگند

 

به آوارگی روح خسته من در تاب گیسوی در دست باد

 

سوگند

 

سزای من این نباشد

 

هرچه وهم و خیال و وسوسه از آن من

 

فراق و تردید و عذاب ازآن من

 

ابلیس خود مرا می خواند

 

و تو گفته ای بخوان :

 

« بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را »

 

و نگاه تو بر من

 

همه جا مرا می نگری همیشه.

 

گر گرمی حضورت

 

دست یاریت نباشد

 

من چه کنم با این همه؟

 

گر تو مرا نخواهی

 

چه کنم؟

 

گر مرا از خود ندانی

 

چه؟

 

گر مرا برانی

 

وای وای وای

 

 

دستم را بگیر

 

نور بتابان

 

دستم را بگیر

 

گر تو بخواهی

 

حساب تمام است

 

آوار تمام است

 

فقر و واهمه تمام است

 

تمام

 

از فراز مرا ببوس